تبليغاتX

It`s feel like love
like your in love ,With no one to fall in love
It`s just the feeling
Can you feel it?

Angel

پ.ن : "you ask how my day was as if it is same everyday
I say that I`m okay but you really don`t know how I feel
Do you think I will be Okay without you?
    Will you be Okay without me"

.............

  Lyric Translate    -    Song

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:45  توسط angel  | 

 

".....
چه امیدی به این ساحل
خوشا فریاد زیر آب ....
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن .... خوشا از عاشقی مردن ..."

پ.ن1: زندگی این روزها خیلی سخت تر گشته ... نه مدرن تر بلکه دشوار تر .. گاه تا جای اختناق ...
زندگی ست دیگر ... همین است!
پ.ن2: این روزها که شده ایم تیتراژ خبر های جهانی دیگر از فکر جهانی شدن چیزی به جای نمانده ، دلمان تنگ خودمان می شود و روزهای که می توانست باشد و دیگر نخواهد بود ، هیچکس درک نخواهد کرد ... هیچکس همدرد نخواهد بود.

there never be any hope


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 18:21  توسط angel  | 

کاش مرگ هم به همین سادگی بود
مثل ماندن.
کاش وقتی می بودی ,همه می بودند.
نباشی که ببینی
آرام آرام می رود.
و تو حتی خداحافظی نکرده باشی
حتی نگفته باشی چقدر دوست ش داری
نگفته باشی که بابت اشتباهات ش
نیازی به "ببخشید" نداری
کاش این همه آرزو برایش نمی داشتی
حالا تو مانده ای
بی هیچ تلاشی برای ماندن
کاش تو بیدار شوی
کاش تو بمانی

پ.ن:    you're leaving.. little by little you're getting farther
you're leaving.. little by little you're becoming smaller
you're leaving
though i want to see you just a little bit more
though i want to remember you just a little bit more
you keep smudging
..
k-will   Tears fall    +  
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 16:50  توسط angel  | 

 

It is a truth universally acknowledge
that a single man in a possession of good fortune
 must be in want of wife

Jane Austen

پ.ن:همین جمله دلیلی بود تا ما با اعمال زور , جوان دم بختمان را وارد خانه بخت کردیم!
این درس عبرتی باشد برای مابقی دوستان دم بخت!
+

Wedding Ring

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:19  توسط angel  | 

 

دوست من!
دیر زمانیست که نفس ها
در گلو به شماره افتاده است
قطره ؛ قطره این اکسیژن را
باید به زور بلعید

انکه برادرم کشت..

پ.ن:
به سوی تو ؛ به شوق روی تو
به طرف کوی تو ؛ سپیده دم آیم ...
مگر تو را جویم بگو کجایی؟    +

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 22:5  توسط angel  | 

این نیسم گرم تابستانی ست که هوش ز ما می برد

و این روتین خسته کننده و مکرر  زندگی

و ما همانیم که بوده ایم شاید ماسک جدیدمان

را نمی شناسی

ولی می بینیمان در پس همان خنده قدیمی

 شاید این تنها یاد گار روزگار قدیم باشد

my mask

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:37  توسط angel  | 


Nothings to depress you
Only joys to surround you
Many friends to love you
And god to bless you
These are my wishes for you

پ.ن: بهترین آرزوها را برایت دست فرشته ها سپردم نگاهت به آسمان باشد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:45  توسط angel  | 

 

چه بلندپروازند

این بادبادک ها

معلق مانده اند در آرزوهاشان

 

بادبادک

پ.ن: روزگار زیبایی نازنین!

پ.ن: شرمنده از تمامی دوستای که وقت نمی کنم سر بزنم ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 7:57  توسط angel  | 

 

بعد از انتظاري طولاني در سالن انتظار

من به جمع خاله‌ها پيوست‌م

چقدر آرام گريه سر داد...

سوفياي عزيز تولدت مبارك !

پ.ن: شب يلداي خوبي را براتون آرزو مي‌كنم

پ.ن1:اين آهنگ تقديم به سوفياي و شما دوستان عزيز +

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 20:21  توسط angel  | 

خنده هايمان شده است مثل آن كودك شيطان و بازيگوش

گاه تند مي آيد و گاه آرام.

ولي اين روزها كه نمي ايد

نگران مي شوي

كه شايد خاطرش را ازرده باشي

روزهايمان مي ايد و مي رود

و تو هنوز در بند نگاه آن رهگذري

كه از كوچه ما گذشت

و من هنوز ان عابرم .

پ.ن : يكسال ديگر بر فرشته  هم گذشت و ما همچنان اندر خم يك كوچه ايم

پ.ن۲: این روزها این آهنگ رو خیلی دوست دارم +

...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 6:52  توسط angel  |