تبليغاتX
فرشته ای در تاريكي
سالگرد
 

عجب قصه‌اي‌ست من و دل!

چه روزگاري را با هم گذرانديم

حالا

بعد از دوسال

دوباره رسيده‌ايم

همان‌جايي كه ايستاده بوديم

روبروي هم.

احساس عجيبي‌ست اين گذشت زمان

و چقدر عجيب هستيم ما

...

چقدر در سر آرزوي بزرگ شدن را داشتيم

و حالا

چقدر آرزوي روزهاي گذشته ...

.

.

.

.

احساس مي‌كنم پير شده‌ام

 

پ.ن: امسال هم باز باران باريد ، باورم نمي‌شود كه آسمان هم با ماست ...

پ.ن:اينجا دوقطره باران يعني قطعي ساعتها برق ، چه برسد به  شايعه طوفان دوباره ... مي‌شود تعطيلي زندگي

در نتيجه به سختي مي‌توان به اينترنت هم متصل شد آن هم در محل كار! . دل‌م براي تمامي دوستان تنگ شده ، تاخير مرا به خوبي خودتان ببخشيد

           

 

سالگرد